تبليغاتX
.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`· میشکنم شیشه ي عمره خودم رو *** تا نبینم یک بار دیگه تو رو ·´¯`·.

 
 

یادش بخیر...داشتم پستهای سالهای گذشته رو میخوندم ، مرداد و تیر و.......

چقدر زود گذشت روزهای شادیم و صبح سپید!!!!..

چقدر دیر میگدزه کابوس و شبهای تنهایی!!!.....

چیزی که سالیان سال همرام بود.......

فقط یه مدت کوتاه حس زندگی در من بود و شادی واسم دلیل داشت!!!!......

این روزا دلم میگیره!!!!

حتی اگه نخوامم دلم میگیره!!!!!.......

بی اختیار یاد اون روزا و اشکی که میاد و زخمی که هستو منی که تنهام.........

دلم تنگه!!!!

دلم پره!!!!

بغضم هر روز میترکه!!!!!!!

بغض عشق مونده هنوز تو صدام...

هنوزم هیچی ازت نمیخوام..........

عاشقت بودمو هست عاشقی!!!!....

جز غمت هیچی نمونده برام.......

اما من هنوز به پات مونده ام....

یه لحضه بی درد نیاسوده ام..........

از جدایی خیلی اگه گذشته اما هنوز...............

یکی از دوستام گفت ننویس اما با نوشتن آروم میشم.........

خدایا کاش میشد فراموشی بگیررررررررم...........


پ ن ۱ : تولد حضرت علی (ع) روز پدر مبارک

پ ن ۲ : بالاخره آپیدم

                           وبلاگ تار عنکبوت زده بود 

پ ن ۳ :به طرفدارای مایکلم تسلیت میگم البته خودمم دوستش داشتم

پ ن ۴ :.................................رئیس جمهور

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت1:4 قبل از ظهرتوسط امید تنها | |

 

با این همه نت های بی صدا

و چند ساز شکسته

غزل که نه!

یک شعر از مد افتاده عاشقانه هم نمی توان سرود!

با این فرصت کم

باید روی تکه های شکسته اندیشه ام مرور کنم

از میان سیاهی ها عبور کنم

از میان بی رنگی ها نیز

تا برسم به لمس شعر های زرین  تو  ....

آنجا که واژه ها دف میزدند و

چشم هایم روی طرح هزاران بهار

تکـــــــــــــــــــثیــــــــــــــــــر می شدند!!

شاید که بهتر باشد

خانه تکانی کنم اندیشه ام را

تا در سال جدید

با دلی بهاری ...

میزبان سفره هفت سین بهار عشقت شوم!

 


پ ن ۱: گفتم که دوست دارم گفتی که کوچیکی واسه دوست داشتن

                       رفتم که بزرگ شم

                                     اما انقدربزرگ شدم

                 که یادم رفت،

                     *****((عاشقت هستم))*****

 

پ ن ۲: ساله خوبی داشته باشید

همیشه بهاری باشید

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت11:18 بعد از ظهرتوسط امید تنها | |

 

من آدمم؟؟؟

- منم دل دارم؟؟؟

- می دونم عشق چیه؟؟؟

- دوست داشتن کدومه؟؟؟

- نـــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟

چرا !!!منم دل داشتم!!!

- واقعا داشتم؟؟؟؟

آره!!!

- آره؟؟؟؟؟

خب بله!!!

پس چرا هیچ وقت بهش نگفتم دوستش دارم؟!

- نگفتم؟؟؟

- دوستش داشم مگه؟؟؟

آره!!! خیلی هم!!!

- پس چرا؟؟؟

اون دوستم نداشت!!

- مطمئنی؟؟؟!

آره! یعنی نه!!! فقط می گفت دوستم داره! فقط حرف می زد!

اون چه می دونست عشق یعنی چی!!

- داری خودتو تبرئه می کنی؟؟؟!!

نه!یعنی آره خیلی اذیتش کردم!ولی...

- ولی چی؟؟؟

اگه دوستم داشت.... چرا؟؟؟!!

- چرا چی؟؟؟

 یادم میاد...اون روز که پشت تلفن گریه کرد!!

- چرا گریه میکرد؟؟یادته؟؟

آره می گفت دلم تنگیده برات!فرداش که منو دید پریدو بغلم کرد!

بوسیدم!گفت خیلی دوست دارم...خیلی! هیچ وقت منو تنها نزار!

چشاش پره اشک بود!

- ولی تو باهاش چیکار کردی؟؟؟؟

خوردش کردی؟؟؟

شکستیش؟ ؟؟ 

تنهاش گذاشتی؟؟

چرا آخه؟؟؟!

دروغ می گفت!!! آره من مطمئنم!آره داشت تظاهر می کرد!

می خواست سرمنو کلاه بزاره!حتی اون روزی که برا دوری از من گریه کرد!!

 اون روز که چشاش شده بود کاسه ی خون!

همش دروغ بود!آره دروغ بود!همه اشکاش دروغ بود!دروغ بود!

-  خودتو تبرئه نکن!آدم باش!

- تو اصلن آدم نیستی!

- دل نداری!

-  نمی دونی عشق یعنی چی سنگدل!

 

من که گفــــتــــم!!!

(ولی هنوزم دوستش دارم...همیشه ترسیدم بهش بگم!!)

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت11:48 بعد از ظهرتوسط امید تنها | |

 

از کجا شروع کنم دلم خيلي گرفته خيلي خسته ام

دلم ميخواد بشينم با يکي حرف بزنم

آخه خیلی حرف واسه گفتن دارم

بدونه اينکه بهم بگه تو ديوونه اي

خوب گيرم يکي پيدا شد که من باهاش حرف بزنم

من بهش چي بگم من که سالها دردم را تو دلم ريختم

به هيچکس نگفتم الان چه جوري ميتونم همش را براش بگم

اصلاً ولش کن تا الان تحمل کردم از الان به بعد هم تحمل ميکنم

ميريزم حرفم را تو دلم ولي به هيچکس نميگم که چقدر ......

 


پ ن ۱ : منو بگو که به تو اعتماد کرده بودم ولی تو .............

پ ن ۲ :برای مرگ عشقم چند ثانیه ای سکوت کن .....

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت11:59 بعد از ظهرتوسط امید تنها | |