تبليغاتX
.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`· میشکنم شیشه ي عمره خودم رو *** تا نبینم یک بار دیگه تو رو ·´¯`·.

 

به خانه ات آمدم

 

پر از حس دریا بودی

 

اما با سکوتی خاص

 

در گوشه ای از خلوت و تنهاییت

 

با خودت کلمات رو زمزمه می کردی

 

گاهی همین کلمات به حالت گریه می کردن

 

بازم به تو پناه آوردم آرام شدم

 

گیتار می زدی برای رفع عطش دستانت

 

نت ها به آسمان پاشیده می شد

 

می می می میرم بر بر بر برات

 

چه حس قشنگی

 

وقتی در میان تارها عشق رو فریاد می زنی

 

چشمانم ابری هزار ساله رو در خود جا داده است

 

میترسم ببارم و تمام آرزوهای با تو بودن رویایی پوچ شود

 

سازت رو بردار

 

                              نگاهم رو کوک کن

 

و آرامش دریاییت را در دل طوفانی من قرار بده

 

دلم اندوه را با تمام وجود حس می کند

 

شیدا ترین آهنگ رو با تمام وجود برایم بخوان

 

دیگه از وهم شبانه ام می ترسم

 

مرا به حس بودنت نیازیست تا ابد

 

تو را برای تو وزندگی رو برای نفسهایت دوست دارم

 

ای تمام وجود من

 

                                   ای بودن من از تو

 

با تشکر از مسافر

 

                   که امید تنها رو در ذهن خود گنجاند

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت11:7 بعد از ظهرتوسط امید تنها | |