تبليغاتX
.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`·« عاشق ولی *** تنهای تنها »·´¯`·.

.·´¯`· میشکنم شیشه ي عمره خودم رو *** تا نبینم یک بار دیگه تو رو ·´¯`·.

 

من آدمم؟؟؟

- منم دل دارم؟؟؟

- می دونم عشق چیه؟؟؟

- دوست داشتن کدومه؟؟؟

- نـــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟

چرا !!!منم دل داشتم!!!

- واقعا داشتم؟؟؟؟

آره!!!

- آره؟؟؟؟؟

خب بله!!!

پس چرا هیچ وقت بهش نگفتم دوستش دارم؟!

- نگفتم؟؟؟

- دوستش داشم مگه؟؟؟

آره!!! خیلی هم!!!

- پس چرا؟؟؟

اون دوستم نداشت!!

- مطمئنی؟؟؟!

آره! یعنی نه!!! فقط می گفت دوستم داره! فقط حرف می زد!

اون چه می دونست عشق یعنی چی!!

- داری خودتو تبرئه می کنی؟؟؟!!

نه!یعنی آره خیلی اذیتش کردم!ولی...

- ولی چی؟؟؟

اگه دوستم داشت.... چرا؟؟؟!!

- چرا چی؟؟؟

 یادم میاد...اون روز که پشت تلفن گریه کرد!!

- چرا گریه میکرد؟؟یادته؟؟

آره می گفت دلم تنگیده برات!فرداش که منو دید پریدو بغلم کرد!

بوسیدم!گفت خیلی دوست دارم...خیلی! هیچ وقت منو تنها نزار!

چشاش پره اشک بود!

- ولی تو باهاش چیکار کردی؟؟؟؟

خوردش کردی؟؟؟

شکستیش؟ ؟؟ 

تنهاش گذاشتی؟؟

چرا آخه؟؟؟!

دروغ می گفت!!! آره من مطمئنم!آره داشت تظاهر می کرد!

می خواست سرمنو کلاه بزاره!حتی اون روزی که برا دوری از من گریه کرد!!

 اون روز که چشاش شده بود کاسه ی خون!

همش دروغ بود!آره دروغ بود!همه اشکاش دروغ بود!دروغ بود!

-  خودتو تبرئه نکن!آدم باش!

- تو اصلن آدم نیستی!

- دل نداری!

-  نمی دونی عشق یعنی چی سنگدل!

 

من که گفــــتــــم!!!

(ولی هنوزم دوستش دارم...همیشه ترسیدم بهش بگم!!)

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت11:48 بعد از ظهرتوسط امید تنها | |